صفحه نخست | اختصاصی| تراژدی درخشش فنی؛ چگونه سینمای انیمیشن ایران در ساحل روایت، به گِل نشست؟

اختصاصی| تراژدی درخشش فنی؛ چگونه سینمای انیمیشن ایران در ساحل روایت، به گِل نشست؟

انیمیشن سینمایی پسر دلفینی ۲، ساخته محمد خیراندیش، نه تنها یک دنباله تجاری، بلکه جدیدترین و جاه‌طلبانه‌ترین حلقه در مسیر تحول پویانمایی بلند ایرانی محسوب می‌شود. 

به گزارش میار، این مسیر با تلاش‌هایی چون تهران ۱۵۰۰ به عنوان اولین انیمیشن بلند سه‌بعدی تجاری و شاهزاده روم (۱۳۹۴) که با تمرکز بر موضوعات مذهبی و با هزینه‌ای کمتر، کیفیت فنی قابل قبولی ارائه داد، آغاز شد. پسر دلفینی ۲ در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر توانست دو جایزه مهم، از جمله سیمرغ بلورین بهترین پویانمایی و سیمرغ بهترین پویانمایی از نگاه تماشاگران، را کسب کند. این موفقیت‌ها، انتظارات را از این اثر به‌عنوان نماینده بلوغ فنی سینمای انیمیشن ایران بالا برد.

با این حال، این اثر بلافاصله منتقدان جدی را با یک تناقض عمیق مواجه می‌کند. تز اصلی این تحلیل این است که فیلم نشان‌دهنده دستیابی صنعت انیمیشن ایران به بلوغ فنی در سطح جهانی است اما این دستاورد بزرگ به قیمت تنزل در عمق محتوایی و تشدید بحران هویت فرهنگی تمام شده است. این تناقض، یک نقص منحصر به فرد نیست، بلکه بازتابی از یک اولویت‌بندی نادرست و مزمن در سینمای تجاری ایران است؛ برتری دادن تکنیک و جلوه بصری بر جوهره روایت.

 شکوه بصری در برابر سقوط روایی

پسر دلفینی ۲ از لحاظ تجاری بر پایه موفقیت جهانی قسمت اول بنا شد؛ جایی که قسمت نخست در بازارهایی نظیر روسیه به فروش حدود ۱.۷ میلیون دلاری دست یافت و فروش داخلی اولیه قسمت دوم نیز ارقام قابل توجهی (بیش از ۱۵ میلیارد تومان اولیه) را ثبت کرد. با این حال، علی‌رغم این پذیرش عمومی و موفقیت‌های اولیه در گیشه، فیلم از منظر ساختار داستانی دچار فروپاشی است. این اثر سند افتخار صنعت انیمیشن ایران است اما باید قبول کرد که فیلم از نظر روایی هنوز در ساحل ایستاده و جرأت شنا در اعماق را ندارد.

این پارادوکس محوری ریشه در عوامل اقتصادی و ساختاری دارد. موفقیت جهانی قسمت اول و به‌خصوص جذب سرمایه‌گذار خارجی (ترکیه‌ای) فشار مضاعفی برای رعایت استانداردهای فنی و بصری غربی ایجاد کرد. در نتیجه، سهم عمده‌ای از بودجه و انرژی خلاقه صرف بخش انیمیشن و رندرینگ شد. این تمرکز فنی، با توجه به کمبود فیلمنامه‌نویسان متخصص در ژانر فانتزی و انیمیشن در ایران، ناگزیر منجر به انتخاب روایت‌های فرمولی و از پیش تعیین‌شده‌ای شد که صرفاً برای حمل و توجیه جلوه‌های بصری طراحی شده بودند. در نتیجه، این یک پیروزی برای انیماتورها بود اما نوعی «پیروزی پیکسوسی» (پیروزی با هزینه سنگین و بی‌ثمر) برای سینمای ملی، زیرا ضعف در روایت را در مقیاس بزرگتری به نمایش می‌گذارد.

 فتح قله تکنیک و رقابت با معیارهای جهانی

از منظر تکنیکی و جلوه‌های بصری، پسر دلفینی ۲ یک گام بلند برای صنعت انیمیشن ایران است. محمد خیراندیش و تیمش در استودیو اسکای فریم، سطحی از جزئیات را خلق کرده‌اند که پیشتر در سینمای ایران سابقه نداشته است و به گفته منتقدان، می‌توانند در کنار محصولات دریم‌ورکس (مانند شرک) قرار گیرند و خجالت‌زده نباشند.

جزئیات بصری ستودنی فیلم شامل شبیه‌سازی فوق‌العاده حرکت آب‌های خلیج فارس، رقص موهای آبان در زیر آب و باد و حتی بافت دقیق لباس‌های سوزن‌دوزی زنان بندری است. این دقت در رندرینگ، به ویژه در انتقال احساس رطوبت، عمق دریا و انعکاس نور بر بافت‌ها و پوست دلفین‌ها، نشان می‌دهد که انیماتورهای ایرانی توانسته‌اند فاصله فنی طولانی‌مدت با استودیوهای بزرگ جهانی را از میان بردارند. این موفقیت فنی عظیم، گواهی بر توانمندی و پیشرفت بی‌وقفه در عرصه نرم‌افزاری و سخت‌افزاری در داخل کشور است.

صداگذاری، موسیقی و دوبلاژ

در زمینه صداپیشگی، فیلم عملکرد مثبتی دارد. صدای گرم و کودکانه حامد عزیزی در نقش آبان و حضور ژرژ پطروسی به‌عنوان راوی، به لحظات احساسی فیلم عمق بیشتری بخشیده است.

با این حال، مانند بسیاری از محصولات پویانمایی ایرانی، مشکلات فنی کوچکی در صدا و لب‌خوانی وجود دارد. علیرغم پیشرفت قابل توجه، ناهماهنگی لب‌خوانی در برخی دیالوگ‌ها (به‌ویژه در سکانس‌های پر ازدحام بندری) همچنان به چشم می‌خورد. در حوزه موسیقی، این بحران هویت دوباره نمایان می‌شود. هرچند از آلات موسیقی جنوبی و فضاسازی محلی استفاده شده است اما ساختار کلی موسیقی متن بیشتر شبیه به ساند ترک های استاندارد هالیوودی است تا اینکه ریشه در ملودی‌ها و نغمات اصیل و عمیق منطقه خلیج فارس داشته باشد. این امر نشان می‌دهد که فیلمساز حتی در استفاده از عناصر بومی نیز، به جای خلق یک امضای صوتی منحصر به فرد، ترجیح داده است از فرمول‌های امن و جهانی‌شده تقلید کند.

ساختار اقتصادی و پشتیبانی خارجی

کیفیت فنی بی‌سابقه فیلم نتیجه مستقیم حمایت مالی قوی است. موفقیت تجاری قسمت اول در خارج از کشور، از جمله فروش بالا در روسیه، پسر دلفینی را به یک IP (مالکیت فکری) قابل سرمایه‌گذاری تبدیل کرد. این امر منجر به جذب سرمایه‌گذار ترکیه‌ای شد و ساخت قسمت دوم با سرمایه‌گذاری خارجی به وقوع پیوست. خیراندیش تأکید کرده است که این اثر «کاملاً ایرانی» است و سرمایه‌گذار خارجی هیچ‌گونه دخالتی در محتوای فیلمنامه و کارگردانی نداشته است.

این دفاع نشان می‌دهد که تیم تولید از حساسیت‌های عمومی و انتقادی نسبت به «نفوذ محتوایی» آگاه بوده‌اند. با این حال، نفس جذب سرمایه بین‌المللی و تمرکز بر بازارهای جهانی (مانند ترکیه و روسیه) ناگزیر، جهت‌گیری هنری فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. هدف اصلی اقتصادی، ارزآوری و تبدیل شدن به یک برند بین‌المللی بوده است. در چنین شرایطی، اولویت‌بندی به سمت بخش فنی که استاندارد جهانی دارد، حرکت می‌کند، در حالی که بخش روایت، که نیازمند عمق فرهنگی و ریسک‌پذیری بومی است، به حاشیه می‌رود. این تقسیم منابع، در نهایت به فاجعه روایی فیلم منجر می‌شود.

 ساختار متزلزل و گسست روایی

خلاف ادعای پخته‌تر بودن قسمت دوم نسبت به اول، بزرگترین شکست پسر دلفینی ۲ در حوزه ساختار داستانی آن نهفته است. نقدها به‌درستی اشاره می‌کنند که داستان به جای پیروی از یک قوس روایی منسجم و ارگانیک، به مجموعه‌ای از اپیزودهای پراکنده تبدیل شده که گویی هرکدام در جزیره‌ای مجزا اتفاق می‌افتند.

نقطه آغاز داستان دارای پتانسیل دراماتیک قوی است؛ بحران اخلاقی آبان که برای حفظ شهرت خود به «قهرمان‌بازی کاذب» روی می‌آورد و دروغ می‌گوید. این ایده می‌توانست زمینه‌ساز یک درام روان‌شناختی عمیق درباره خودشناسی باشد. با این حال، فیلم به سرعت این پتانسیل را رها می‌کند و داستان را فدای ماجراجویی‌های بیرونی و رویارویی‌های فیزیکی با خواجه ماجد و هیولاهای دریایی می‌کند. نتیجه، روایتی است که مخاطب را درگیر نمی‌کند، زیرا شخصیت‌ها به جای تحول درونی، صرفاً از یک موقعیت اضطراری به موقعیت دیگر پرتاب می‌شوند.

فرصت‌های دراماتیک سوخته

یکی از نشانه‌های عدم تعهد فیلمساز به درام، هدر دادن لحظات احساسی تعیین‌کننده است. لحظاتی که باید اوج احساسی فیلم باشند، به سردی از کنارشان عبور می‌شود. به عنوان مثال، دیدار آبان با پدر واقعی‌اش پس از سال‌ها جدایی، که در هر اثر سینمایی دیگری می‌توانست قلب تپنده درام عاطفی باشد، بدون پرداخت عمیق و بدون نمایش تحول درونی لازم، به سرعت حل می‌شود. همچنین، بحران هویتی آبان پس از لو رفتن راز قهرمانانه‌اش در ذهن مردم، که فرصتی طلایی برای کاوش روان‌شناختی بود، سطحی می‌ماند.

در سینمای جهانی، به‌خصوص در آثار استودیوهای پیشرو مانند پیکسار، تحولات درونی شخصیت (و نه صرفاً حوادث خارجی) موتور محرک درام هستند. پسر دلفینی ۲ با تمرکز صرف بر جلوه‌های بیرونی، قادر به ایجاد این پیوند درونی نیست.

پایان‌بندی ساده‌انگارانه و نقص منطق روایی

فیلم در نهایت، گره‌های پیچیده‌ای را که خود ایجاد کرده است، با راه حل‌های ساده و اغلب شعاری باز می‌کند. ایده اصلی پهلوانی ایرانی، که قرار بود جایگزینی برای ابرقهرمانی غربی باشد، به پیامی سطحی مبنی بر اینکه همه می‌توانند قهرمان باشند، تقلیل می‌یابد. این پیام به دلیل ساختار ضعیف، عمق معنایی خود را از دست می‌دهد.

ضعف منطق روایی حتی در عناصر جادویی فیلم نیز مشهود است. فیلم مفهوم قوی «اشک شفابخش مادر» را به‌عنوان نماد ایمان و معنویت (در برابر اکسیر سیاهِ علم بدون ایمان) معرفی می‌کند. با این حال، نویسندگان قادر به پاسخگویی به منطق خود نیستند. این اشک جادویی قادر به نجات آبان و تیمش است اما به‌طور تعمدی برای درمان ناشنوایی لیلا استفاده نمی‌شود. این انتخاب نه تنها یک موقعیت دراماتیک مهم را از بین می‌برد، بلکه نشان‌دهنده بی‌دقتی نویسندگان و عدم تعهد آن‌ها به پیام‌های تماتیک خودشان است. در واقع، فیلمسازان مفاهیم عمیق را صرفاً به‌عنوان ابزاری مکانیکی برای پیشبرد داستان استفاده می‌کنند و نه به‌عنوان ارکان اصلی جهانی‌سازی.

  تقابل «پهلوانی» و «تقلید از غرب»

یکی از اهداف ستودنی فیلم، تلاش برای هویت‌سازی ملی از طریق مفهوم «ابرپهلوان» است. این ایده با هدف تأکید بر تلاش، اخلاق و معنویت (ترکیب عقل و ایمان) در مقابل فردگرایی صرف و بی‌ریشه‌ای که در برخی ابرقهرمان‌های غربی دیده می‌شود، ارائه شده است. اضافه شدن شخصیت‌هایی مانند لیلا، دختر ناشنوا، که بدون کلیشه‌های فمینیستی رایج، به یک الگوی قهرمانی تبدیل می‌شود و رابطه‌اش با آبان بر اساس اخلاق و شخصیت شکل می‌گیرد، نشان‌دهنده پتانسیل‌های مثبت فیلم برای ارائه الگوی بومی است. لحظاتی مانند نقش مادر آبان به‌عنوان نیروی معنوی و انتقاد از دروغ برای شهرت، در خدمت این هویت‌سازی قرار می‌گیرد.

تقلید فرهنگی و از دست رفتن ریشه

علی‌رغم این تلاش‌ها، هویت ایرانی فیلم به‌شدت کمرنگ و تحت‌الشعاع تقلید کورکورانه از غرب قرار می‌گیرد. با وجود آنکه داستان در خلیج فارس روایت می‌شود و عناصری از بافت جنوبی را نمایش می‌دهد، بسیاری از عناصر فرهنگی فاقد ریشه بومی‌اند. خواجه ماجد، شخصیت شرور، بیش از آنکه شبیه دزدان دریایی محلی یا شخصیت‌های اساطیری جنوب ایران باشد، کپی‌برداری ضعیفی از دزدان دریایی کارائیب است. نهنگ خشمگین نیز به‌نظر می‌رسد که مستقیماً از مجموعه هیولاهای دیزنی نسخه‌برداری شده باشد.

بحران هویت حتی در موسیقی نیز نمودار است. علی‌رغم استفاده از آلات موسیقی جنوب، قطعات به جای تقویت هویت بومی، بیشتر شبیه الگوهای استاندارد هالیوود عمل می‌کنند. این دور شدن از ریشه‌ها، نشان‌دهنده یک بحران بزرگ در سینمای انیمیشن ایران است؛ تمایل به رقابت جهانی، بدون جسارت در رجوع به اسطوره‌های غنی و اصیل بومی، مانند شاهنامه. این فیلم به اشتباه تصور کرده است که برای رسیدن به موفقیت جهانی، باید از لحاظ روایی نیز فرمول‌های پرفروش جهانی را عیناَ تکرار کند، در حالی که این فرمول‌گرایی دقیقاً مانع از خلق یک اثر منحصر به فرد می‌شود.

چرا موآنا موفق شد و پسر دلفینی ۲ خیر؟

برای درک عمق این شکست هویتی، مقایسه با انیمیشنی مانند موآنا (۲۰۱۶) ضروری است. موآنا موفق شد اسطوره‌ها، فرهنگ و اکولوژی جزایر پلی‌نزی را به عمق روایت خود تزریق کند. در موآنا، اقیانوس صرفاً پس‌زمینه نیست، بلکه یک موجودیت زنده با هویت تاریخی و فرهنگی است. قهرمان، مائویی، از طریق ارتباط با اجداد و طبیعت به خودشناسی می‌رسد.

در مقابل، پسر دلفینی ۲ از پتانسیل عظیم اسطوره‌های ایرانی، افسانه‌های خلیج فارس، یا قهرمانان شاهنامه غافل شده است. دریا در این فیلم فقط یک صحنه است که در آن اتفاقات فیزیکی رخ می‌دهد. در نتیجه، شخصیت آبان، خلاف موآنا، از بستر فرهنگی خود عمیقاً تأثیر نمی‌پذیرد. جدول زیر این تفاوت را نشان می‌دهد:

تحلیل تطبیقی عمق تماتیک و هویت فرهنگی در انیمیشن‌های دریایی

جنبه

پسر دلفینی ۲

موآنا (۲۰۱۶)

روایت تماتیک

بحران شهرت، تقابل سطحی ایمان و علم

خودشناسی، ارتباط با طبیعت، هویت نیاکان

استفاده از اسطوره بومی

کمرنگ، عناصر سطحی جنوبی

عمیق، غنی از اسطوره‌های پلی‌نزی

جهان‌سازی

دریا صرفاً صحنه است (Setting)

دریا یک موجودیت زنده با تاریخ است (Living World)

ریسک روایی

کم، تکرار فرمول ابرقهرمانی

بالا، روایت فاقد رابطه عاشقانه کلیشه‌ای

 تحلیل شخصیت‌ها و تعارض‌های درونی

نقد بر پرداخت شخصیت‌های ثانویه

شخصیت‌پردازی‌های اولیه در پسر دلفینی ۲ نویدبخش بودند. مثلث شخصیتی آبان، خواجه ماجد و تیمور تنگه‌بند پتانسیل خلق یک درام قوی حول محور از دست دادن اعتبار و مسیرهای متفاوتی که برای بازگشت به قدرت انتخاب می‌کنند، داشت. خواجه ماجد، به‌عنوان آنتاگونیست، می‌توانست نماینده کسی باشد که جاه‌طلبی‌اش او را به سمت علم بدون اخلاق (اکسیر سیاه) سوق داده است.

اما فیلم در پرداخت این تعارضات شکست می‌خورد. تبدیل سریع ماجد به یک هیولای تمام‌عیار، او را از یک شخصیت متخاصم با انگیزه به یک مانع فیزیکی ساده تقلیل می‌دهد. شخصیت‌ها در این فیلم بیشتر به عنوان حاملان پیام‌ها و ایدئولوژی‌های فیلمساز (مانند خطر شهرت، اهمیت پهلوانی) عمل می‌کنند تا انسان‌هایی با پیچیدگی‌های درونی. این رویکرد باعث می‌شود درام خشک و برای مخاطب جهانی غیرقابل ارتباط باشد، حتی اگر شخصیت‌هایی مانند لیلا پتانسیل بالایی داشته باشند.

سطحی‌ماندن مفاهیم عمیق روان‌شناختی

فیلم موضوع مهم بحران هویت آبان در نوجوانی و جدال او با بار شهرت کاذب را مطرح می‌کند. این یک موضوع جهانی و بسیار به‌روز است، چنانکه در انیمیشن‌های اخیر نظیر Inside Out  (۲۰۲۴) دیده شد که به‌طور عمیق به تحولات روان‌شناختی نوجوانی و مفهوم هویت جدید (اضطراب) پرداخت.

در پسر دلفینی ۲، تحولات آبان سطحی باقی می‌ماند. قهرمان‌بازی او به دلیل لو رفتن یک راز بیرونی نابود می‌شود، نه در نتیجه یک فرآیند درونی و مستمر برای پذیرش خود واقعی. فیلمسازان از پرداختن به ریشه‌های روان‌شناختی تنهایی و اضطراب آبان پرهیز می‌کنند و تحول او را وابسته به حوادث و ملاقات‌های بیرونی قرار می‌دهند. این امر نشان می‌دهد که فیلمسازان به جای کاوش درونی، روایت را در سطح ماجراجویی‌های بیرونی نگه می‌دارند تا از ریسک‌های دراماتیک پرهیز کنند.

تزلزل در روایت تماتیک 

تقابل اکسیر سیاه (علم بدون ایمان و ابزار تخریب) و اشک مادر (معنویت و ایمان شفابخش) ، اگرچه حامل یک پیام اخلاقی-مذهبی قدرتمند است اما در اجرا دچار تزلزل می‌شود. این دو مفهوم به جای درهم تنیده شدن در یک درام ارگانیک که در آن شخصیت اصلی برای ایجاد تعادل تلاش می‌کند، به‌صورت مکانیکی و ساده‌انگارانه به عنوان دو نیروی متضاد (نور در برابر تاریکی) معرفی می‌شوند.

این ساده‌سازی مانع از پیچیدگی تماتیک می‌شود. به جای کاوش در این موضوع که چگونه علم می‌تواند در خدمت ایمان باشد یا بالعکس، نویسندگان با یک فرمول ساده‌گرایانه، علم را به هیولا و ایمان را به اشک جادویی تقلیل می‌دهند. این رویکرد شعاری، عمق فلسفی مورد نیاز برای رقابت با انیمیشن‌های فکری جهان را از فیلم سلب می‌کند.

 سرمایه‌گذاری خارجی و اکران داخلی

بررسی پشتوانه مالی و استراتژی فروش بین‌المللی

یکی از وجوه تمایز پسر دلفینی ۲، استراتژی تولید آن برای بازار جهانی است. موفقیت گیشه قسمت اول در خارج از ایران (مثلاً فروش ۱.۷ میلیون دلاری در روسیه)، این IP را به یک دارایی ارزشمند تبدیل کرد و زمینه را برای ورود سرمایه‌گذار ترکیه‌ای فراهم کرد. این همکاری، علی‌رغم دشواری‌های ناشی از تحریم‌های بانکی، به گفته سازندگان، منجر به ارزآوری شده است.

این ساختار مالی، نشان‌دهنده یک مدل تجاری جدید برای انیمیشن ایرانی است؛ تولید داخلی با استانداردهای فنی جهانی و بازاریابی برای فروش منطقه‌ای. این امر به سینمای ایران کمک می‌کند تا به جای سرویس دادن صرف به دیگران، محتوا و مالکیت معنوی (IP) خود را عرضه کند.

تأثیر فشار گیشه بر محتوا

تبدیل شدن پسر دلفینی به یک برند تجاری ملی-بین‌المللی، فشار مضاعفی برای حفظ و گسترش این برند ایجاد می‌کند. موفقیت در فروش محصولات جانبی مانند اسباب‌بازی و کتاب، نشان می‌دهد که فیلم صرفاً یک اثر سینمایی نیست، بلکه یک محصول فرهنگی-تجاری است.

این فشار برای مدیریت و حفظ IP، معمولاً به محافظه‌کاری روایی می‌انجامد. برای تضمین فروش انبوه و حفظ مخاطب بین‌المللی، فیلمسازان از پرداختن به موضوعات چالش‌برانگیز یا ساختارهای داستانی نوآورانه پرهیز می‌کنند. این پدیده در دنباله‌سازی‌های بزرگ هالیوودی (مانند Moana  که از ریسک‌های تماتیک اجتناب کرد ) نیز رایج است. در نتیجه، در پسر دلفینی ۲، اولویت اصلی حفظ یک IP امن، قابل تکرار و جذاب بصری بود، حتی اگر به قیمت تکرار ضعف‌های روایی قسمت اول تمام شود.

  تراژدی درخشش

انیمیشن پسر دلفینی ۲ یک سند تاریخی متناقض است. از یک سو، از نظر فنی، این اثر یک افتخار ملی و شاهدی بر پتانسیل انیماتورهای ایرانی برای رقابت با غول‌های جهانی است. از سوی دیگر، در حوزه روایت و جهانی‌سازی فرهنگی، فیلم عمیقاً شکست خورده است. فیلم، با وجود ادعای هویت‌سازی، به جای خلق یک شاهنامه دریایی اصیل و جهانی، به یک کپی رنگارنگ و سطحی از فرمول‌های از پیش تعیین شده دیزنی تبدیل شده است. این اثر نمادی از یک تراژدی فنی است؛ جایی که ابزارها به کمال رسیده‌اند اما هدف هنری گم شده است.

پسر دلفینی ۲ به دلیل کیفیت بصری بالا، لحظات سرگرم‌کننده و پیام‌های اخلاقی ساده‌اش، می‌تواند برای مخاطبان خانواده‌محور و کودکان ۶ تا 13 سال، یک انتخاب جذاب باشد اما برای مخاطبی که به دنبال عمق روایی، انسجام ساختاری و هویت فرهنگی اصیل است، این فیلم یک پتانسیل عظیم هدر رفته محسوب می‌شود.

27 بهمن 1403, 12:01
بازگشت